پایگاه اطلاع رسانی «دروجان»
«دروجان» پنجره ای رو به تات زبانان شاهرود خلخال
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
نظرسنجی
نظر شما نسبت به عملکرد سایت دروج آن چیست؟





ویدئوها
نویسندگان

سَید حَمزَه‌ی غَریب، چ موشکِلانی حَل کَری

تربَ‌یو سی‌یا مصطَف، چ عزیزانی داری‌سَش

«سید حمزه غریب چه مشکلاتی را حل می کرد

«[اَنجیلَه]تربَه» و «سی‌یا مصطَف» [نام دو تا از مکانهای مقدس روستا]، چه عزیزانی تو داشتی


مَغریبان فانوس ب دَست، سَیدَ م‌زَه‌ را و تربَه را

نَرزی‌سَیند تَی بمانیند، چ مُخلِصانی داری‌سَش

مردم موقع غروب برای [رفتن به] «سید حمزه» و «تربَه» فانوس به دست بودند

نمی گذاشتند که [این اماکن] خالی بماند، [ای درو] چه مخلصانی داشتی


شعر: اسماعیل هوشیار

ترجمه: مهدی قربعلی‌پور



جناب آقای سالار
ویسانیان متولد 1300 شمسی و از چهره‌های برجسته منطقه شاهرود و روستای درو است.

ایشان دارای دانشی گسترده در حوزه‌های مختلف می باشند و افتخار شاگردی عارف جلیل القدر سید محمد مرتضوی دروی را در کارنامه خود دارد.

از خصوصیات بارز ایشان می‌توان به علاقه وافرشان به اهل علم و ادب  و داشتن حافظه قوی در به خاطر سپاری خاطرات گذشته و مطالعات قدیمشان اشاره نمود.

مطالبی که پیش رو می آید مصاحبه ای با ایشان در باب مقابر معروف روستای درو می باشد.

سوالاتی در این مصاحبه مطرح گردیده که شاید به ذهن بسیاری از مردم روستا و منطقه نقش بسته باشد و جوابی برای آنها نیافته اند.

جا دارد که در اینجا از آقای مهدی ویسانیان که زحمت هماهنگی برای انجام این مصاحبه را کشیده اند تشکر نمایم.


تهیه کننده و مصاحبه گر: مهدی قربعلی‌پور
تاریخ مصاحبه: شهریور 92

متن مصاحبه

 
م.ق: جناب آقای ویسانیان، با عرض سلام و ادب مایل هستم سوالاتی درباره بعضی از شخصیتهای مدفون در روستا که سالها در ذهن من نقش بسته را از جنابعالی بپرسم.

سالار: خیلی ممنون و تشکر می کنم از احساسات شما

 
م.ق: شما همیشه نسبت به امثال ما محبت داشته اید.
در مورد اولین شخصیت درو  که اطلاعاتی درباره ایشان ندارم شخصی است که مقبره ایشان بالای خانه سید محمد مرتضوی دروی می باشد و ساختمان بنایش ویران گردیده است.  عامه مردم به آن «سی‌یاه مصطف» می گویند. اگر اطلاعاتی درباره ایشان دارید لطف بفرمایید ما را هم مطلع نمایید.


سالار: اطلاعات کافی و وافی آن است که از نیاکان ما شنیده ایم این است که اسم او «سید مصطفی» است از سلسله سادات صحیح النسب. ایشان چهارمین جد «سید جواد ترابی» است که خدا او را [=سید جواد را] رحمت کند. سید جواد فرزند سید تراب فرزند سید ابوالقاسم فرزند سید مصطفی. همان سید مصطفی است که آنجا دفن گردیده. چند سالی آنجا مکتب سرا شد و در آنجا قرآن درس دادند. الان در بین ملت قابل احترام است و در ماه محرم که می خواهند علم را برای عزاداری امام حسین در روز دهم (عاشورا) ببرند بر سر قبر او نیز می روند.
بیشتر از این از ایشان اطلاعت کافی ندارم.

  
 مقبره «سید مصطفی» معروف به «سی‌یاه مصطف»


م.ق: سوال دومم در رابطه با «سید رسول» است. درباره ایشان چه اطلاعاتی دارید.

سالار: سید رسول مردی است مربوط به زمانهای قدیم. از فرزندان او سید یوسف و سید صادق هستند. از سید صادق، سید غفور و سید اروج به عمل آمده اند و سید یوسف هم فرزندی نداشت.

سید رسول سیدی صحیح النسب و کارآگاهی بوده. زمانی که ناصرالدین شاه در تهران توسط میرزا رضای کرمانی ترور شد، سید رسول همان شب در خواب دیده بود و پیش سید محمد آمد و گفت که من امشب در خواب دیدم که ناصرالدین شاه مرده. او را با گلوله زدند. بعد ثبت تاریخ این واقعه، چون وسایل خبری نبود بعد از یک ماه خبر می آید که ناصرالدین شاه فوت کرده و مظفر را به جای او آورده اند.

این یک مورد و مورد دیگر درباره سید رسول این است که او شبها می رفته به «اَنجیلَه تربَه»؛ البته برای من صحبت کرده اند علی اختلاف روایت، آیا صحیح است یا ناصحیح. او به آنجا می رفته و دقایقی یا ساعاتی در آنجا می مانده و می آمد خانه. خانمش به او می گوید که توکجا می روی؟ او میگوید که به  سرّ من دست مبر. من هرجا می روم دوباره می آیم به خانه، تو چه کار داری. این خانم به او مشکوک می شود. با خود فکر می کند که یا زن دیگری دارد یا به عیاشی می رود. سید رسول که از خانه بیرون می رود این زن هم لباس می پوشد و به دنبالش می رود. زمستان بوده. خانمش می بیند که او به سمت سرازیری روستا می رود، با خود فکر می کند می کند که اینجا که آبادی نیست، او کجا می رود؟ دنبالش می رود و می بیند که در
«اَنجیلَه تربَه» نشسته. زن پشت صخره ها مخفی می شود و می بیند که صوت سید رسول می آید ولی صوت دیگری را نمی شنود. زن پا می شود و برمی گردد به خانه. آقا هم بعد برمی خیزد و می آید خانه. آقا به خانم می گوید که خانم دستت چرا سرد است؟ خانم می گوید که من دنبالت آمدم دیدم که کجا رفتی.  سید رسول کفت که از خدا می خواهم تا سه روز بیشتر به من عمر ندهد. سید رسول در همان سه روز می میرد.
 
 
مقبره «سید رسول» کنار مدرسه ابتدایی روستای درو

م.ق: عین این داستان را شنیده ام ولی آن را منتسب به سید محمد مرتضوی می کردند؟!

سالار: نه، نه، نه، سید محمد مرتضوی عالم اولوالعظم است واقعا. واقعا صاحب کتاب است. قرآنی نوشته که هیچ خطی آنگونه نیست. الان در مشهد گذاشته شده.

م. ق:  آیا راست است که «اَنجیلَه تربَه» نظرگاه است؟

سالار: اینکه نظرگاه است یا نه را نمی دانم چون چیزی بر من ثابت نگردیده. عوام الناس این صحبتها را می کند. علم را آنجا ببر یا نبر چه تاثیری دارد! یا ببر «سی‌یا مصطف»، چه تاثیری دارد! ولی این عادت عقایدی است.

م.ق: شاید به نوعی ادای احترام باشد.

سالار: احترام است، بله، عقیده است وگرنه علم برای آنها کاری نمی کند. اگر نیت آنها پاک باشد، آدم بدون گناه باشند علم برای انها کاری نمی کند و اگر کناهکار باشند به علم چه مربوط است، خدا خود به انها جزا خواهد داد هر کس که باشد.

م.ق: من از مردم شنیدم که سید رسول هنگام پایین آمدن از منبر غیب شده.

سالار: من چیزی نشنیدم ولی سید رسول منبری نبوده. مردی سیاه چهره بوده و اسم زن آخرش «گردلو» است. از او فرزندی ندارد. کار سید رسول هم تا این طریق اینگونه است. برایم روایت شده که سید رسول بزی داشته. خانمش شیر بز را دوشیده و در جایی گذاشته. در خانه را می زنند. سید رسول به زنش می گوید که برو در را باز کن. تا زنش می رود در را باز کند بز شیر خود را می نوشد. می آید و می بیند که کاسه شیر خالی است. به همسرش می گوید شیر نیست تا صبحانه بخوردم. همسرش می کوید که بز خورد. سید رسول می گوید که به حق علی این بز بدنش باد کند. بدن آن بز باد می کند و می میرد. این هم یک نتیجه. اینکه روایت راست است یا دروغ یا برای تشویق گفته شده بر من معلوم نیست.

م.ق: جناب آقای ویسانیان، مورد سومی که می خواهم از شما سوال بپرسم درباره امامزاده «وزمَه‌منان» است.

سالار:
«وزمَه‌منان» امامزاده نیست. او در زمان دارا اینجا سلطنتی داشته. حرف خیلی وقت است قبل از میلاد. حتی «قَلعَه‌سَر»ی که اینجا می گویند در اینجا قلعه داشته. آن قلعه در مرور زمان مخروبه گردیده. قلعه با سنگ و کل ساخته شده بوده. حالا قلعه از بین رفته. او برای حفاظت مملکت و خود قلعه را ایجاد نموده بود. در «مِلَّه‌سر» هم وزیران را جای داده. در اصل «مُلّاسرا» بوده تا جایی که وزیران و وکیلان در آنجا زندگی کرده اند. شاید 200 تا 300 سال قبل از میلاده بوده. «وزمَه‌منان» جای وزیران بوده نه «وزمَه‌بنان». «وزمَه‌بنان» یعنی جایی که در آن چند درخت «وزمَه‌» وجود داشته. «وزمَه‌منان» امامزاده نیست.

 
بقعه «وزمَه‌منان»

م. ق:
جناب آقای ویسانیان، مورد بعدی درباره مقبره سیدی است که در پایین خانه مظفر شجاعی واقع شده و شنیده ام که از اجداد سید کاظم می باشد.

سالار: او سید هاشم است و بابای آنهاست. او بابابزرگ سید امین است. سید امین پدر سید رزاق است. سید حیا و کربلایی میر مهدی و سید امین از نوه‌های سید هاشم هستند. سید هاشم سیدی صحیح النسب بوده و سواد چندانی نداشته. نوادگانش برای احترام به او مقبره ای برایش درست کرده اند.

 
  
نمای بیرونی مقبره «سید هاشم»

نمای درونی مقبره «سید هاشم»

م. ق: جناب آقای ویسانیان، مورد بعدی که به ذهنم می رسد درباره افرادی است که در باغچه پرویز ویسی که پشت دکان احد عبدالله زاده واقع گردیده دفن شده اند. حتی یادم است که قدیمها دسته های عزاداری آنجا وا می ایستاند و بعد خواندن فاتحه از آنجا رد می شدند. آن قبرها متعلق به کیست؟

سالار: به قرار اطلاع حاصله البته  نه در تاریخ درج شده و نه غیر تاریخی است سه برادر به نامهای علی، حسن و احمد بعد از مغلوب شدن در جنگ با صفویان به اینجا گریخته اند. این حرف مربوط به قبل از صفویان است. بعد از فوت آنها مردم روستا گفتند که برویم و برای آنها فاتحه بخوانیم. بعدها که سلسله صفوی آمد و روضه خانی و آوردن دسته و علم رسم شد مردم گفتند که آنجا علم ببریم. این قبرها مربوط به نوادگان
علی، حسن و احمد می باشد.

سنگ آنها در سال 1331 یا 1332 از خلخال آمدند و بردند. نمی دانم که از طرف فرمانداری آمدند یا از جای دیگر. ان زمان در روستا میرزارحمان ویسی پدر پرویز ویسی کدخدا بوده.
 
 

قبرهای واقع در باغچه پرویز ویسی پشت دکان احد عبدالله زاده


به امید خدا ادامه مصاحبه با جناب ویسانیان در آینده منتشر می شود.





لینک های مرتبط :


نوع مطلب : مکانهای دیدنی، تاریخ، فرهنگ و ادب، 
برچسب ها : روستای درو، سالار ویسانیان، سید رسول، سیِ‌یا مصطف، وزمَه‌منان،
          
یکشنبه 24 شهریور 1392
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 استفاده از مطالب و عکسهای این سایت تنها با ذکر عبارت «وبسایت روستای درو» مجاز است.


درباره سایت


روستای درو در 4 کیلومتری شمال غربی شهر کلور قرار دارد.
ارتفاع این روستا از سطح دریا 1590 متر می باشد. این روستا در طول جغرافیائی 48ُ،42 و عرض جغرافیایی 37،25ُدرجه قرار دارد. از نظر موقعیت جغرافیایی کوه آلون آرو در جنوب، کوه آسمه چال در شمال غرب، دیه دره در غرب ، آبه دره در شمال شرق و خانقاه دره در جنوب و جنوب غرب روستا قرار دارند. به نظر می رسد عامل اصلی استقرار جمعیت در روستای درو وجود زمینهای مساعد برای کشاورزی، آب و هوای مناسب و آب فراوان می باشد . به طور کلی منابع غنی آب ، زمینهای مساعد کشاورزی، موقعیت خاص روستا و قرار گیری در کنار راه ارتباطی خلخال _ کلور از عوامل موثر بر شکل گیری و توسعه روستا بوده اند .

فرزند کوچک روستا : مهدی ویسانیان

کارشناس ارشد پژوهش علوم اجتماعی

ارتباط با ما :

پست الكترونیك:

mehdiveisanian@yahoo.com

mehdiderav_2005@yahoo.com

شماره تماس : 09144562684

سامانه پیامکی :

30006106204000

مدیر سایت : مهدی ویسانیان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اشعار تاتی
    تعداد اشعار: یازده شعر

    برای انتخاب شعر دلخواه از دکمه قبلی و بعدی (دکمه های کناری) پخش کننده استفاده کنید.
امکانات جانبی
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو