تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی «دروجان» - یادی از پاکان
پایگاه اطلاع رسانی «دروجان»
«دروجان» پنجره ای رو به تات زبانان شاهرود خلخال
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
نظرسنجی
نظر شما نسبت به عملکرد سایت دروج آن چیست؟





ویدئوها
نویسندگان
به مناسبت دومین سالگرد ارتحال

سیّد وهاب نصیرنژاد

نوشته: مهدی قربعلی‌پور
**




كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ (انبیاء ، آیه 35)
هر نفسى چشنده مرگ است، و شما را از راه آزمایش به بد و نیك خواهیم آزمود، و به سوى ما بازگردانیده می‌شوید.

سید وهاب نصیرنژاد سالها همسایه دیوار به دیوار ما بود و تا حدی در اندازه فهم خودم ایشان را می شناختم. در اینجا خالی از لطف نیست که کمی از خصوصیات ایشان را بیان کنم. البته باز ذکر می کنم که من در حد درک خود این مطالب را نوشته ام و مدعی آن نیستم که آنچه دیده و شنیده ام همانی باشد که واقعا بوده است.

آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید


ایشان نسبت به بسیاری از مسائل احساس مسئولیت می‌نمودند و از اینکه بی توجهی دیگران را می دیدند ناراحت می شدند. دریایی از مهربانی و عطوفت در وجود ایشان حضور داشت.

یادم می آید هر وقت باران یا برف یا باد شدیدی وجود داشت به پشت بام می‌آمد و اگر می‌دید لباسهایمان در طناب پهن بود یا احیانا آلو و آلوچه در پشت بام برای خشک کردن گذاشته بودیم به ما اطلاع می داد تا جمع کنیم و اگر خانه نبودیم خودش آنها را جمع می کرد و چیزی رویش می گذاشت تا خیس نشود. اگر دریچه های پشت باممان که معمولا برای عوض شدن هوای خانه و نورگیری استفاده می شد باز بود آنها را می بست تا فرش و موکت خانه خراب نشود.


مادرم می گفت که در یک زمستان سخت موقع وضع حملش بوده و پدرم خانه نبوده است. برف هم حسابی باریده بود. سید وهاب در آن بوران و برف شدید چند دست لباس روی هم به خودش پوشیده بود و با پارو برفها را به هر سختی که بوده است کنار می کند تا به خانه ماما که زنی مسن بوده است برسد. از آنجا که آن ماما پیر بوده و طاقت سرما نداشته است، سید وهاب یکی دو دست از لباس هایش را در می آورد  و به آن خانم می دهد تا بپوشد، سپس با هر سختی که بوده آن ماما را به خانه ما می آورد.

شنیدم که الله ورن صالحی خدابیامرز یک روز به علت سرمای شدید دست و پاهاش یخ می زند و از شانسش سید وهاب ایشان را می بیند و بعد از آنکه لباسهایش را به الله ورن می دهد و دست و پاهایش را گرم می کند او را تا روستا کول می کند.

گاهی که در سن پیری سید وهاب خدمت ایشان می رسیدم ایشان حرفهایی از دوران کودکی و نوجوانی خود میگفت و من تعجب می کردم که چطور در این سن و سال چنین حافظه ای دارند. از بعضی از کارهای خیرش صحبت می کرد که با جان و دل برای بعضی ها انجام داده بود ولی آنها جوابش را با بدی داده بودند ولی اهل نفرین نبود.

یادم است که یکبار کسی را نفرین کرد که در حق او ظلم کرده بود. بلای بدی برای آن شخص پیش آمد ولی به محض اینکه طرف حق سید وهاب را ادا کرد آن گرفتاری هم از آن شخص دور شد. دل واقعا رئوفی داشت.

یادم می آید یکبار کتابچه تحقیق مرحوم رضا گلستانی که در مورد سید محمد مرتضوی نوشته شده بود در دستم بود. یک طرف کتابچه عکس سید محمد مرتضوی و طرف دیگر عکس رضا گلستانی بود. من با کتابچه که در دستم بود به ملاقاتش رفتم. چشمش به کتاب که افتاد درباره اش پرسید. گفتم که رضا گلستانی نوشته. گفت رضا هر وقت پیش من می آمد و احوالم را جویا می شد ولی الان خیلی وقت است که به ملاقاتم نیامده. داشتم می گفتم که الان یک سال است که .... خانمش نگذاشت تا حرفم تمام شود و سریع گفت که اون بنده خدا اسیر کار و زندگیه، همونه که وقت نکرده بیاد پیشت. من هم حرف ایشان را به ناچار تایید کردم. موقع بیرون آمدن از خانه، همسرشان مرا بدرقه کرد و گفت سید علاقه زیادی به رضا داره و ما هنوز بعد یکسال نگفتیم که فوت کرده! موقعی که زنده بود زیاد به این سید سر می زد.

در یک لحظه اندوهی بزرگ در دلم جاری شد و یاد آن معلم شوخ طبعم افتادم و خداحافظی کردم.

خدا سید وهاب را رحمت کند. افراد میانسال و مسن روستا می دانند که چقدر برای مردم روستا زحمت کشیده است. سالها مسئولیت منبع آب روستا دست ایشان بود و زحمت کشیدند. ان موقع که روستا هنوز لوله کشی نشده بود ایشان زحمت زیادی را برای لوله کشی متقبل شدند. شاید افراد جوانتر روستا خبر نداشته باشند که سید وهاب نصیرنژاد در لوله کشی تبحر داشت.

آنطور که من شنیدم سید وهاب دارای فرزندان رعنا و زیبایی بوده که همگی را در نوجوانی و جوانی از دست داده بود.  از یکی از آشنایان شنیدم که سید وهاب مهارت زیادی در نواختن نی لبک داشت و در اوقات فراغت نی می‌نواخت و حتی تا چند سال قبل از درگذشتش نواختن نی او را به چشم دیده است.

مردم در سن پیری تا حدی قدر زحمات ایشان را دانسته و به ایشان سر می زدند.


خدا ایشان را غرق رحمت بی منتهای خویش گرداند.

**: این مطلب بر اساس درخواست دوست ارجمندم جناب آقای ویسانیان نگاشته شده است.

تاریخ ولادت: 1306        رحلت: 1391/03/27





لینک های مرتبط :


نوع مطلب : یادمان ها، 
برچسب ها : سید وهاب نصیرنژاد، روستای درو، دومین سالگرد ارتحال،
          
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393
شنبه 27 اردیبهشت 1393 19:31
ضمن تشکر از آقای دکتر ، روحش شاد
شنبه 27 اردیبهشت 1393 14:34
سلام ممنون از شما بخاطرمطالب ارزشمندتان. خدا رحمتش کند هم سن بابام تقریبا بود شایدم با پدر دوست.انگار کسانی که یه روزی شاید با پدرم دوست بودن بیشترشان از دار دنیا رفتند افسو صد افسوس کاش این پیدا کردند فامیلهای پدرم زودتر به فکرم میرسید والان حسرت نمیخوردم که بیشترشان رفتند با پدر در آن دنیا دیدار کردنداگر بودند...چقدر خوشحال میشدم می دیدمشان
شنبه 27 اردیبهشت 1393 13:55
مهدی جان دستت دردنكندخداوندروحش راشادكنه بنده نیزازنزدیك بازندگی آن سیدفقید آشنایی داشتم حتی می خواستیم منزلش راازاول ازطرف اداره درست كنیم نگذاشتند خداوندروحش راباانبیاء ومعصومین مشحورگرداند.
شنبه 27 اردیبهشت 1393 10:32
به نظرم این جمله ی اسکات وصف بزرگواری ان سید بزرگوار را هرچه رسا تر بیان میکند.
كسانی كه منش بزرگی دارند، گامهای گذر زندگی را آسوده تر بر می دارند. این افراد از درون می درخشند؛ درخششی كه از چشم دیگران پنهان نمی ماند.((شری كارتر اسكات)خدا رحمتش کنه.
جمعه 26 اردیبهشت 1393 22:05
عالی بود. ممنونم مهدی جان
جمعه 26 اردیبهشت 1393 19:32
چقدر غم انگیز است .خداوند رحمتش کند.روحت شاد سید بزرگوار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 استفاده از مطالب و عکسهای این سایت تنها با ذکر عبارت «وبسایت روستای درو» مجاز است.


درباره سایت


روستای درو در 4 کیلومتری شمال غربی شهر کلور قرار دارد.
ارتفاع این روستا از سطح دریا 1590 متر می باشد. این روستا در طول جغرافیائی 48ُ،42 و عرض جغرافیایی 37،25ُدرجه قرار دارد. از نظر موقعیت جغرافیایی کوه آلون آرو در جنوب، کوه آسمه چال در شمال غرب، دیه دره در غرب ، آبه دره در شمال شرق و خانقاه دره در جنوب و جنوب غرب روستا قرار دارند. به نظر می رسد عامل اصلی استقرار جمعیت در روستای درو وجود زمینهای مساعد برای کشاورزی، آب و هوای مناسب و آب فراوان می باشد . به طور کلی منابع غنی آب ، زمینهای مساعد کشاورزی، موقعیت خاص روستا و قرار گیری در کنار راه ارتباطی خلخال _ کلور از عوامل موثر بر شکل گیری و توسعه روستا بوده اند .

فرزند کوچک روستا : مهدی ویسانیان

کارشناس ارشد پژوهش علوم اجتماعی

ارتباط با ما :

پست الكترونیك:

mehdiveisanian@yahoo.com

mehdiderav_2005@yahoo.com

شماره تماس : 09144562684

سامانه پیامکی :

30006106204000

مدیر سایت : مهدی ویسانیان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اشعار تاتی
    تعداد اشعار: یازده شعر

    برای انتخاب شعر دلخواه از دکمه قبلی و بعدی (دکمه های کناری) پخش کننده استفاده کنید.
امکانات جانبی