تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی «دروجان» - درو و فراخوانش در یک چشم انداز (در پیچ و خم فراخوان‌های روستا)
پایگاه اطلاع رسانی «دروجان»
«دروجان» پنجره ای رو به تات زبانان شاهرود خلخال
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
نظرسنجی
نظر شما نسبت به عملکرد سایت دروج آن چیست؟





ویدئوها
نویسندگان

 لطفاهمه متن را نخوانید چون دربخشی از آن چیزهایی آمده که ممکنه ناراحتتان کند.

آنچه گذشت:

غروب ** خان ده مباشرش را صدا می‌کرد تا «فلان‌قلی» را برایش حاضر کنند و بخاطر دله‌دزدی ادبش کنند. مدتها بعد در یک ظهر گرم تابستان ** کدخدا «فلان‌قلی» را احضار می‌کرد و از او می‌خواست درباره چراندن مزرعه گندم همسایه‌اش توضیح دهد و یا چند شاهی جریمه شود. بعدها **ریش سفید ده در «درماجی» خسته جلوی «گیه‌بَره» روی در روی قلان‌قلی می‌ایستاد و درحالیکه فلان‌قلی می‌لرزید، در جلوی مردم  شماتتش می‌کرد که چرا از گوسفند مردم مواظبت نکرده و آن را به گرک داده است. ماشین جیب پاسگاه وقتی جلوی قهوه‌خانه پیاده می‌شد، صدای پوتینها و هیبت ** ریس پاسگاه مدتی فضا را ساکت می‌کرد و کسی حق نداشت نفس بکشد همه برخود می‌لرزیدند و در بند این بودند که کدام فلان‌قلی این بار خطایی کرده است و رئیس بخاطر چه آمده است؟ مدتها گدشت ................

خان رفت و کدخدا و ریش‌سفیدی هم رفتند و ترس از پاسگاه رفت و شد آنچه شد.

 روستا در سال 1393

جوان عصای افتاده پیرمرد را از زمین بلند نمی‌کند، پسرخاله فلان‌قلی که از تهران امده است دیگر با او روبوسی نمیکند و از دور میگویند «چزنیش خله زا» و میرود حتی اگر ایام عید باشد. رقص خوشه‌های گندم و زردی مزراع از دور نمایان نیست و جایش را بربری‌هایی گرفته است که با یک نیسان از شهری دور می‌پزند و می‌اورند و هر پیرمردی با کمر خمیده دو بربری به خانه می‌آورد و بقالی‌های ده همیشه ماست می‌فروشند.

همسایه ای با همسایه‌اش هفت سال در جنگ است و پاسگاه و دادگاه نتوانسته اند مشخص کنند که حق با چه کسی است و یک مرد یا مردمانی از دهات همسایه و دور می‌آیند در جمعی در مرکز بخش تحت عنوان حل اختلاف می‌نشنید و آن مرد را به صورت سریالی و در چندین جلسه نصیحت می‌کنند تا از حقش بگذرد و به خاطر مردم!!! صلح کند.  همین به همین راحتی... و او هم...

از دو رودخانه کنار روستا و چندین چشمه ابهای فراوانی در طول سال از گوشه و کنار ده به سفید رود و دریای خزر می‌روند و اما باغات خشکند و مردم ده نصف روز در ایام تابستان در خشکی مطلق و ..... ببخشید دهانم خشک شد. حالا مهم نیست.

مزارع و کوه‌های روستا را مردمانی دور از دهاتی دور آمده‌اند و گرفته اند و چرانده‌اند و می‌چرانند و ... زبانم لال فردا...حالا مهم نیست.

فلان‌قلی گاه و بیگاه گوسفند مردم را به گرگ می‌دهد، مزرعه مردم را می‌چراند و از اسب مرد همسایه به زور سواری می‌گیرد و دله دزدی می‌کند و چیزی سیاه شبیه قیر به کام جوانان می ریزد و از آن کلی پول می‌گیرد و جوانان روستا روز به روز ... مهم نیست.  نه خانی است دعوایش کند و نه کدخدایی و نه ریش سفیدی و نه ریس پاسگای چکمه پوشی و نه زبانم لال ..... 

رخت خواهر زاده فلان قلی را روی چندین طناب دیده‌اند و فلان‌قلی هم می‌داند و مردم ده هم می‌دانند اما...حالا مهم نیست.

حمام قشنگی در کنار مسجد بود که بزرگان ما همه در آن پاک و تمیز می‌شدند و بعد به مسجد می‌رفتند و روضه می‌خواندند سینه می‌زدند و ... اما الان وقتی فلان‌قلی نهار یا شامی در مسجد می‌دهد تا «نامدار» شود، زباله‌های نازنین خود را میبرد می‌ریزد در همان حمام قشنگ تاریخی که پدر فلان‌قلی به پاکی آن قسم یاد می‌کرد.

فلان‌قلی می‌رود، فلان‌قلی می‌آید، فلان‌قلی  می‌گوید، فلان‌قلی گوسفند مردم را می‌خورد فلان‌قلی با بهمان قلی‌ می‌نشیند، فلان‌قلی دو تا شلنگ مخفی از شیر آبش کشیده به باغچه اش برده، تا اگر یکی کشف شد دیگری... و چقدر روستا فلان‌قلی‌دار شده است و اما کسی نمی‌داند که «داگای» حسن‌قلی را چه کسی آتش زد و کسی نمی‌داند پسر حسن قلی چرا بیکار است و هیچ کس نمی‌داند کیسه های گردوی حسن‌قلی را چه کسی دزدید، کسی نمی‌داند چرا پوست صورت خواهر زاده حسن‌قلی روز به روز سیا‌‌هتر میشود و بیحال‌تر می‌شود گویا شنیده است که از همان ماده سیاه قیرمانند فلان‌قلی می‌گیرد می‌خورد. کسی نمی‌داند که چرا دیگر جوانی عصای پیرمرد را از زمین بلند نمی‌کند و چرا در ایام عید حسن‌قلی کمتر به خانه‌ فلان‌قلی می‌رود و اگر برود دیگر به او «رنگه‌خا» و «خجه حلوا» نمی‌دهد و فقط می‌نشیند می‌گوید: «نمی‌دانم چرا همه اش پسرم در خانه است و سر کار نمی‌رود و به که بگویم یک کاری برایش پیدا ....».

 آغاز فراخوان

بهار بود و روستا تازه فهمیده بود که می‌توان سبزتر بود و درخشید و این بود که جوانانی دور هم نشستند  گفتند بیایید تا ما هم... بیایید تا... بیایید تا... بیاید تا امتحان کنیم یکبار هم ما امتحان کنیم و دور هم نشستند و نشستند تا بدانند چرا روستایمان چنین شد.

حالا سوال این است مگر معجزه می‌شود کرد و یک شب می‌توان همه مشکلات را حل کرد و هر کسی که نتواند یک شبه راه حلی ارائه کند باید دَم در کشد و حرف نزد...  نه ببخشید ارائه راهکار هم نه نه، بلکه اجرا، عده‌ای در همان لحظه آغاز اجرا می‌خواهند. چون مردم می‌خواهند سریع مشکلشان حل شود یعنی بعد اولین جلسه وقتی اخرین نفر از جلسه بیرون امد همه مشکلات حل شوند و بیکارها صاحب کار شوند، مزارع خشکیده سبز و فساد و اعتیاد پرواز کند. این است بلایی که فلان‌قلی بر سر ما اورده است. یعنی مردم نمی‌خواهند کسی با کسی و با کسانی بنشیند مشورت کند و جلسه بگذارد و راه‌ها و راهکارها را بررسی کند و مطالعه کند و بسنجد و ..... نه نه مردم  خسته‌اند مشورت می‌خواهد چکار، اینها هیچ وقت مشورت نکرده‌اند همیشه اجرا می‌کنند. بعد اگر مشکلی پیش بیاید آنوقت می‌نشیند مشورت می‌کنند تا حلش کنند. اری  عده‌ای اول فکر نمی‌کنند اول می‌روند سر اجرای کار تا کلنگ را بزنند و سپس می‌نشینند فکر می‌کنند ...

هر کسی در این مدت برای فراخوان قدمی برداشته به نوعی او را به فلان‌قلی تشبیه کرد‌ه‌اند مثلا می‌گویند: «تو فکر می‌کنی اینها بلدند این کار را بکنند. مواظب باش ترا خراب نکنند، اینها هم برای زبانم لال، زبانم لال «بو خور بو خور» آمده اند» (می‌بینید حتی املای «بخور بخور» را هم بلد نیست).  

بیایید کمی به این بیاندیشیم که برای ترمیم زخمهای کهنه و زمان‌دار، باید زمان سپری کرد نه زبان، اینقدر عجول نباشیم. یا خودمان برویم وسط گود و یا بکسانی که داوطلبانه رفتند مخفیانه سنگ پرت نکنیم و از الان شرط نبندیم که «من که گفتم اینها هم به جایی نمی‌رسند».

 روستای ما زادگاه ماست، مادر ماست و مهد و گهواره ماست این «ینگه دنیا» نیست که برایش حسی نداشته باشیم اینجا درو است و خاک ماست و ما باید نگذاریم سر خم کند و و اگر زبانم لال، سر خم کند و رویش گرد و خاکی بنشیند آنوقت ما سرمان خم خواهد شد و در آن صورت ما آینده کجا برویم  به کجا بگوییم وطن.





لینک های مرتبط :


نوع مطلب : همیاران فرهنگی- عمرانی روستای درو، درو (دیروز، امروز، فردا)، تاریخ، فرهنگ و ادب، 
برچسب ها :
          
شنبه 28 تیر 1393
شنبه 22 شهریور 1393 00:22
مهدی جان ممنون مطالب عالی بود دستتان درد نکند
شنبه 4 مرداد 1393 20:26
سلام
وقتی این حجم کامنت ها و نظرات را میبینم دردرجه اول به خودم میبالم چرا که اولین راه حل مشکلات گفتگو است و تا ما نتوانیم حرف دل خود رابیان کنیم نمیتوانیم پیشرفت کنیم درست. امیدوارم از لحظا کیفی هم کم کم کم تمرین کینم و حرفهای خوب و با دلیل بزنیم.
خوشحالم که این سایت شده «گیه بره سر» و همیشه شلوغ است.
شنبه 4 مرداد 1393 00:44
با سلام ما که اهالی کل روستا محسوب میشویم دروج محسوب میشویم. شخصا غیر از خودم افراد زیادی را دیدم که با اسم دروج کامنت میگذارند پس همیشه شامل من نمیشود ممنون از پیام شما برادر بزرگوارم دروج دیگر خوب هست که یک طرفه به قاضی نرویم و به نظر تمام افراد احترام بگذاریم اگر انتقاد نباشد که ضعفها خودشان را نشان نمیدهند پس باید به همه ی نظرها احترام بگذاریم موفق باشید
جمعه 3 مرداد 1393 12:52
آقامهدی ضمن تشکر مجدداز اطلاع رسانی مطالب ارزنده شما ضمن ارج نهادن به تلاش بی وقفه حضرتعالی جهت اطلاع خواهر محترمه که بنام دروج کامنت اعلام می کنند باید عرض کنم ضمن احترام به شما ونظر ارزنده حضرت عالی هیچ اساعه ادبی به نظریه سرکار نداشتیم همان گونه که ملاحظه می فرمائید بنام دروج عده ای مورد تهمت وافترا قرار گرفته اند وباید به ما حق بدید تا بتوانیم از خودمان دفاع کنیم نسبتهای نا روابه افرادی که فقط گنا هشان حب وطن وتلاش برای احیای فرهنگ ودستاوردهای نیاکانمان هدف دیگری نیست اگر واقعا شما خواهر محترم نظری را اعلام می فرمایید با نام دیگری اعلام نظر فرمایید مجددا از محضر شریف شما عذر خواهی می کنم وطلب بخشش موفق با شید
جمعه 3 مرداد 1393 02:43
آقا یا خانم محترمی که خودتون را دروج دیگر معرفی کردید من مادر دو فرزند هستم که حتی فرزندانم به درو علاقهای ندارند و سالی یا دو سال یک بار بزور آنها را اونجا میارم خودم هم چون کارمند هستم تو یک هفته در سال بزور در آنجا حاضر میشومولی قلبم برای اونجا همیشه میتپد و مطالبی که به من نسبت داده اید با خواندنش آتش گرفتم وگاهی بخوام ببینم تو روستامون چی میگذره سری به وبلاگ میزنم ونظر شخصی خود را میگذارم مگر نظر دادن فرقی هم میکند زن باشد یا مرد شما به چه حقی منو نمیشناسی در موردم اظهار نظر شخصی میکنی قبل از به به چه چه من نظر گذاشتم آقای ویسانیان بعد از دو روز گذاشت ناراحت شدم ما زنها هم حق نظر داریم ولی بخاطر اینکه دوست نداریم اسممون برزبانها باشد از گذاشتن اسم شخصی خوداری میکنیم
پنجشنبه 2 مرداد 1393 20:33
سلام مهدی جان احسن به نویسنده مجرب *ماهر وتیزبین از خان ده شروع کرده ازعزت واحترام دوران گذشته واز قلی که خلاف میکرده وتنبیه اش*وپذیرفتن خطا ازطرف قلی وشنوایی او ازریشسفیدان محل ترساز امنیه درآن زمان که جای خود را دارد نویسنده جایی رسیده که احترام به بزرگترهادراین دوران گم شده واز بین رفته وجایش را حتی پرخاشگری حق طلبانه فلان قلی گرفته وبراحتی درگوشی هم میزند . سبزی زمینهای گندم جو عدس وغیره را درفصل بهار درو نمی بینیم وطبعا درتابستان نیز خوشه های زرد گندم ودیگر غلات را نمی بینیم بحث همسایه ها از هموارجی به خنجرکشی کشیده اما شیلنگهای زیرزمینی که جای خود دارد ما شاهد شیلنگی هوایی هستیم از منزل مسکونی به باغچه روبرویی که در معرض دید همگان است گذشته از اینها الان قل قلی ها که به فلان قلی ها اضافه شده چه باید کرد واما فراخوانها وجوانان برومند واساتید عزیز کمر همت بستند که درو سرسبز .شاداب وپاک از قل قلی ها داشته باشند عمران وآبادانی درو آرزوی تک تک این عزیزان است
پنجشنبه 2 مرداد 1393 10:10
سلام اقای ویسانیان در جواب دوستمان دروج باید عرض کنم کسی منتظر به به وچه چه شما نیست ولی اتش بیار مرکه نباش چون تا بحال که جزء دروغ وتهمت وجبهه گیری وکار شکنی چیز دیگری از شما ندیده ایم شما با هرنوع انسجام مردم مخا لفید بعد از اولین جلسه شورای همیاری خودتان را نشان دادید هیچ نیازی به دلیل دیگری ندارد شما اتهامهای وام وویلای شمال را ثابت می کنید
چهارشنبه 1 مرداد 1393 17:26
کامنت ما چه مشکلی داشت نذاشتید حتما باید به به چه چه کنیم تا بزاری پس اگه اینطوری باید خیلی حرفها را فاکتور بگیرید
سه شنبه 31 تیر 1393 23:38
بعضی ها چقدر عقده ای رفتار میکنند انگار که سر جنگ دارند حتی برداشتی که من کردم انگار دعواهای شخصی خود را اینجا آوردند فهمیدید دلیل عقب ماندگیهمان را بابا نظر شخصی یک جامع شناس هست برداشت برای عموم آزاد است من جرات نمیکنم اسمم را بنویسم آقای ویسانیان از مطلب عالیتان تشکر میکنم این موضوع شامل کل جامع میشود یا حتی دنیا
سه شنبه 31 تیر 1393 19:18
سلام
قشنگ بود خیلی قشنگ. کامنتها را متاسفانه من قبل از متن خواندم و فکر کردم در متن حتما چیزی امده و توهینب به مقامی شده اما بعد خواندن متن فهیدم چقدر زیباست و چقدر زیبا کلماتش در کنار هم امده اند. اما یک دو نظر کمی افراطی است بنظرم.
سه شنبه 31 تیر 1393 18:52
جناب آقای ویسانیان من بعنوان یک دروی اصیل از حضرنعالی فریخته زحمتکش که رسالت اطلاع رسانی خبر های روزمره وطنم را بعهده گرفته ای تشکر می کنم اجازه ندهید زحمات وافر شما با عقده گشایی عده ای مایع دستخوش قرار گیرد یکی از علل عقب ماندگی روستا همین موضع گیریها ی نا معقول بوده که به این روز افتاده ایم از همه درویهای با منطق وبا شعور عاجزانه تقاضا دارم بخاطر خدا اگر مشکلی برایشان حادث شده بگذ رند واز لذت گذشت بهره ببرند بقول یکی از بزرگان لذتی که در بخشش است در انتقام نیست ببخشید تا بخشیده شوید
سه شنبه 31 تیر 1393 12:40
باسلام بعد ازجلسه اول همیاری وانعکاس نتیجه جلسه در قدمهای اول مخالفتها شروع شد بادرج مطالب واهی ونسبتهای نارواهمانند گذشته سعی بر ایجاد اختلاف وجلوگیری ازانسجام ووحدت مردم برای ادامه مقاصد شوم خوداقدام کردند قافل از انکه جوانان ودلسوزان به وطن تصمیم خود را گرفته اند وهیچ حرکتی نمی تواند در اراده این گروه خللی ایجاد کند مثل گذشته خوتان را از مردم جدا نکنید تا الان چه نتیجه ای گرفته اید غرور وتکبر شما جزء انزوای خوتان حاصل دیگه ای نداشته بیا ید برای همیشه این منیت وبر تری را محو کنید ودر کنار دیگران به عمران وآبادی وامنیت درو فکر کنید چون بعد وخوب درو مال شما هم هست
سه شنبه 31 تیر 1393 10:32
سلام بر دوست فرهیخته آقای ویسانیان . متن زیبایی بود. آیا می دونید نویسنده متن کیه .
مهدی ویسانیان
سلام
یکی از دوستان نوشته اند
سه شنبه 31 تیر 1393 00:39
سلام متن بسیار شیوایی نوشتید احسن به شما جوان دروی که حق مطلب را خوب ادا کردیدروستای درو به چند جوان مثل شما نیاز داردتا استوار و پابرجا مثل قدیم شودلااقل قدیم همان بقول شما خان وکدا خداکه بودندو حساب بردند از خان شاید بنظر بد میآمد ولی کار بهتر پیش میرفت محبت وصمیمیت بیشتر بودکاش زمان قدیم بود در این زمانه همه چیز در پول گم شدوصد افسوس....... تاسف.......
دوشنبه 30 تیر 1393 23:42
جناب اقا مهدی یشنهادمیشود جهت جلوگیری از جولان عده ای در وبسایت شخصی شما کامنت بدون نام را منتشر نکنید تا بتوانید به رسالت خود ادامه بدهیدحیف است انهایی که نسلا منتقد بدنیا آمده اند وکاری جزء تخریب اذهان عمومی ندارند مانع ادامه کار شما گردند
دوشنبه 30 تیر 1393 20:44
سلام
ما باید یک تشکر ویزه داشته باشیم از دروجان و «درج آن» که فرصت را در اختیار جوانان قرار داده تا در فضای مجازی حرفهای خود را بزنند اخر پس کجا قرار است این بجچه ها حرف بزنند تا کی باید ساکت باشند اگر کسی کنایه فلان قلی را به خودش میگرید حتما ریگی به کفش دارد اگر ندارد نگران اوضاع نباشد ان را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.
اصل این است که ما همه قبول داریم امثال فلان قلی داریم. حالا کیست و چند نفر هستند بصیرت میخواهد.
دوشنبه 30 تیر 1393 01:26
سلام اقا مهدی در خصوص بعضی از مطالب باید فرصت دفاع به افرادی که در مزان اتهام قرار گرفته اند داده شود تا در اینده هر که هرمطلبی راخواست با بصیرت بنویسد نه بر مبنای نقل قول وشنیده ها دوستانی که می نویسند شهامت معرفی خودشان را داشته باشند تا بتوانیم با هم جلسه گفتگو داشته باشیم ما اماده ایم یا الله
یکشنبه 29 تیر 1393 23:32
سلام
سپاس ویژه دارم بخاطر ان بخش اشعار تاتی که در سمت راست وبلاگ با صدای شاعر (اقای دکتر سبزعلیپور) گذاشته اید. خیلی ایده جالبی است در سطح گویشهای محلی چنین کاری بی نظیر است.
بچه هایم تاتی را کامل بلد نیستند از صحبتها من با خانواده ام کلی یاد گرفته اند.ما در شهرهای جنوبی کشور هستیم پسر دوازده ساله ام انقدر به ان اشعار گوش کرده گاهی برای خود انها رازمزمه میکند. واقعا عالم هنر وادبیات چقدر ارام بخش است ممنون از شعر های خوب شما لطفا ان بخش را بیشتر کنید.
یکشنبه 29 تیر 1393 20:41
شیرازه ی متن مرا از هم پاشیده اید اگر دوباره سانسور کنید مطلب نمی نویسم
مهدی ویسانیان
دوستان، خوانندگان، همشهریان، انچه یک رسانه را ماندگار و متعهد میکند نه نوشتن هرچیز بلکه نوشتن ان جیزی است که باعت تنویر افکار عمومی شود و در عین حال توهین و تهمت و ناسزا نباشد و یا در ان خبر و نظر کلمات و جملاتی نباشد که مقصودش به طور صریح تخریب شخص مشخصی باشد دران صورت هر رسانه از به نمایش گذاشتن ان نظر جلوگیری خواهد کرد. سایت دروجان نیز در راستای تعهد به مردم شریف و حفظ حریم شخصی اشخاص یا چنین نظراتی را ویرایش و یا از نمایش آن نظر صرف نظر خواهد کرد.
یکشنبه 29 تیر 1393 17:55
سلام باز هم مثل همیشه عالی بود خدا را شكر با همت جوانان درو و با صبر و تحمل اهالی مشكلات حل می شود
یکشنبه 29 تیر 1393 15:53
سلام متن بسیارعالی ودلنشینی بوددست به قلمتان انقدزیباست که آدم رابه هرسومی کشاتد دست مریزادموفق باشی وازاینکه انقدبه فکرروستاییمان هستی جای تشکردارد. فراخوانی هفته گذشته چه شدمطالب نگذاشتید
یکشنبه 29 تیر 1393 14:43
ممنون از زحماتت- طنزگونه و تلویحانه سخن گفتن، تأثیر فراتری از صریح حرف زدن داره-کسی که قصد خدمت داره، نباید به حرف مردم توجه کنه...
میگند یک روز ملانصرالدین و پسرش تصمیم می گیرند که به سفر برند- به همراه الاغشون راه می افتند، اول پسرش سوار الاغ میشه، مردم تو راه می بینند میگند، عجب بچه بی ادبیه! خودش سوار شده پدرش داره پیاده میره-بچه پیاده میشه، پدرش سوار میشه، مردم میگند: عجب پدر بی رحمیه...- دو نفری سوار الاغ میشند، مردم میگند: عجب ادمای سنگدلی اند، 2نفری سوار الاغ شدند- هر دوتاشون از الاغ پیاده میشند، مردم میگند، عجب ادمای بی عقلی اند... -اخر بخاطر حرف مردم، تصمیم میگیرند، پاهای الاغ با چوبی بندند و بذارند رو دوششون، و در واقع الاغ سوارشون میشه...
امیر کبیر میگه: دشواریها و نیرنگها نباید انسان را در انجام مسئولیت سست ودلسرد کند...
با تشکر از همه عزیزانی که در پی انجام کاری هستند، هدفشون خدمت به خلق خداست...
یکشنبه 29 تیر 1393 14:03
سلام مهدی جان
واقعا ممنون
چه خوب درد جامعه را گفتید یاد نمیرود در ادارات اموزش و پرورش خلخال چقدر فلاان قلی هست جوانان ما را به بهانه ها مختلف از تححصیل باز داشتند و بر سرشان چه بلاهایی به نام گزینش اوردند و برای همیشه انها ار از درس محروم کردند. دمت گرم واقعا دمت گرم ایکاش اینها را ادارات و خلخالیها هم بخوانند
یکشنبه 29 تیر 1393 13:55

احسنت چه متنی زیبایی در قالب طنز بود
واقعا ما چقدر فلان قلی در درو داریم آقا مهدی شما باید بهتر از ما بدانید که این فلان قلی ها چقدر زیادهستند آنها که با نامهای مختلف از نظام سو استفاده می کنند و با همین نام و نشان چه حق هایی را ناروا نساخته اند دمت گرم که استادانه از این فلان قلی ها گفتید
یکشنبه 29 تیر 1393 13:32
سلام
در این متن چقدر جالب در مورد مشورت همشهریان در مورد برخی از مسایل گفته شده است مثلا همین ساخت مسجد پایین و امامزاده که اول ساختند و بعد خراب کردند و سپس مشورت کردند و دوباره با نظر خودشان پیش رفتند و مشورت یعنی همین اول کار را انجام بده و بعد مشورت کن و سپس نظر دیگران را در کارت دخیل نکن !!!!!!!!!!!
شنبه 28 تیر 1393 23:30
آقا مهدی ،عالی بود لذت بردم.
یاد خاطرح جالبی از دکتر حسابی افتادم.
روزی در آخر ساعت درس یك دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سوالی مطرح
کرد: استاد(=پروفسور حسابی)،شما که از جهان سوم می آیید،

جهان سوم کجاست ؟؟

فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود.من در جواب مطلبی را فی البداهه
گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم.به آن دانشجو گفتم:
جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملكتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب
مملكتش بكوشد ...
شنبه 28 تیر 1393 23:19
جدا عالی بود عجب متن قشنگی سطر سطرش را خواندم و هیچ بدی هم نداشت نمیدانم کجایش ناراحت کننده بود البته ناراحت کننده بود گریه اور بود و باید غم گریه میکردیم ولی باید همه بخوانند من در این سایت درو متنهای خوب و عکسهای خوب و گزارشات خوب بسیار دیده ام بیمورد نیست پدرم همیشه از دوستان همکلاسی دروی اش در کلور برایم خاطره تعریق میکند. ممنون
شنبه 28 تیر 1393 21:50
عالی بود فقط نمی دانم الان جاش هست بگویم یا نه دوستان و همشهریان عزیزم ازتون خواهش میکنم برداشت بد نکنید شما میدانید هر کدام از ما با چه سختی و کمبودهایی درس خواندیم یا برای رفتن به مدارس اطراف چه سختی کشیدیم موفقیت هر کدام از ما مایع افتخاراون روستاست حالا ماهایی که موفق شدیم به جایی برسیم سختر از اون که با هزار بدبختی کاری پیدا کنیم موقعی که برای تحقیق به روستامون مراجعه میکنند چون فلان قلی از پدرم برادرم خوشش نمی آید یا سر باغی دعوا شون شده اینجاست که با تمام بیرحمی هر چه که در توان دارد رو میکند و آینده من و امثال من فنا میشودتازه جالب اینجاست اصلا منو یک بار هم ندیده جسارت نشه به بزرگترهاتون بگید نکنید البته ناگفته نماند خیلی از افراد اونجا فریخته و باغیرت رفتار میکنند
شنبه 28 تیر 1393 19:02
به به
عجب طنز عجیبی بنازم به این قلی
من فکر کنم چهار تا از این فلانقلی ها را بشناسم
ای کاش میشد بیایم وسط گیه بره حالشان را بگیرم و مثل ان ریش سپید قدیمی یک کشیده بصورت یکی از این فلانقلی ها بزنم حالم جا بیاد.
شنبه 28 تیر 1393 18:57
سلام.واقعا دست مریزاد مهدی جان
چیزی که ما کم داریم همین قلم زیبای شماست و نگاه تیز شما .
شما با عکس و قلمتان کارهایی میکنید که بسیاری از مردم از پس ان بر نمیایند. خیلی زیبا بود و چقدر هم تلخ و در عین حال دلنشین چون حسش میکردم و از دل ما حرف میزد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 استفاده از مطالب و عکسهای این سایت تنها با ذکر عبارت «وبسایت روستای درو» مجاز است.

نمایش نظرات 1 تا 30

درباره سایت


روستای درو در 4 کیلومتری شمال غربی شهر کلور قرار دارد.
ارتفاع این روستا از سطح دریا 1590 متر می باشد. این روستا در طول جغرافیائی 48ُ،42 و عرض جغرافیایی 37،25ُدرجه قرار دارد. از نظر موقعیت جغرافیایی کوه آلون آرو در جنوب، کوه آسمه چال در شمال غرب، دیه دره در غرب ، آبه دره در شمال شرق و خانقاه دره در جنوب و جنوب غرب روستا قرار دارند. به نظر می رسد عامل اصلی استقرار جمعیت در روستای درو وجود زمینهای مساعد برای کشاورزی، آب و هوای مناسب و آب فراوان می باشد . به طور کلی منابع غنی آب ، زمینهای مساعد کشاورزی، موقعیت خاص روستا و قرار گیری در کنار راه ارتباطی خلخال _ کلور از عوامل موثر بر شکل گیری و توسعه روستا بوده اند .

فرزند کوچک روستا : مهدی ویسانیان

کارشناس ارشد پژوهش علوم اجتماعی

ارتباط با ما :

پست الكترونیك:

mehdiveisanian@yahoo.com

mehdiderav_2005@yahoo.com

شماره تماس : 09144562684

سامانه پیامکی :

30006106204000

مدیر سایت : مهدی ویسانیان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اشعار تاتی
    تعداد اشعار: یازده شعر

    برای انتخاب شعر دلخواه از دکمه قبلی و بعدی (دکمه های کناری) پخش کننده استفاده کنید.
امکانات جانبی