تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی «دروجان» - مطالب ابر روز زن
پایگاه اطلاع رسانی «دروجان»
«دروجان» پنجره ای رو به تات زبانان شاهرود خلخال
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
نظرسنجی
نظر شما نسبت به عملکرد سایت دروج آن چیست؟





ویدئوها
نویسندگان




مــــــادر روزت  مـــــــــبـــــارک
این زیباترین و تکراری ترین صحنه زندگی من است.
یعنی بوی غذای مادرم به دماغم بخورد و دَر را برایم باز کند و بگوید:
پسرَم آمدی و بعد برایم نان داغ بیاورد.
مادرم ...!
نکند فراموشم کنی و بوی تو در زندگی ام نباشد.
آنوقت خسته میشوم مادر ...!




لینک های مرتبط :


نوع مطلب : مناسبت‌های مذهبی، 
برچسب ها : ولادت حضرت فاطمه زهرا، روز زن،
          
چهارشنبه 11 فروردین 1395


آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛
و چشمهای گرانبها و با ایمان او،
زندگی را آنگونه که [زمانی میدید ] نمیبینند؛
زمانیکه پاهایش فرسوده میگردند،
و برای گام برداشتن نمیتوانند او را یاری دهند؛

در آن هنگام بازوانت را برای یاری او به کار گیر،
با خوشی و سرمستی از او نگاهبانی کن،
زمانی که اندوهگین است،
بر توست که تا آخرین گام او را همراهی کنی،

اگر از تو چیزی میپرسد،
او را پاسخگو باش،
و اگر دوباره پرسید،
باز هم پاسخگو باش،
و اگر دگربار پرسید، دگربار پاسخش گو،
نه از روی ناشکیبایی، بلکه با آرامشی مهربانانه،

واگر تو را به درستی درنمی یابد،
شادمانه همه چیز را برای او بازگو،
ساعتی فرا میرسد، ساعتی تلخ،
که دهان او دیگر هیچ درخواستی را بیان نمیکند.

آدولف هیتلر

 





لینک های مرتبط :


نوع مطلب : پیام‌ها، اطلاعیه‌ها و خبرها، 
برچسب ها : پیام تبریک روز مادر، روز زن،
          
پنجشنبه 20 فروردین 1394

مادر در درونت در خلوت روح اهورایت تنها بودی همیشه،  با اینکه خود جاذبه‌ای بودی‌که فرزندان را جمع میکردی. پدر جایگاه خاص خودش را دارد و بزرگی های خودش را و مهربانی‌های خودش را اما مادر روح خانه بود و روح  زندگی مان. مساله این است که طبیعت و دنیا قوانین خودش را دارد که اصلا و ابدا هم همه ‌اش زیبا نیست. طبیعت کاستی‌های جنایت باری دارد که علامت سوال همیشگی ماست و اینجاست که باید تاملی کرد بر سر این جمله که "زندگی زیباست". آیا واقعا زندگی زیباست؟ آیا زندگی مادران روستایی زیباست؟ تلخی غیر قابل دفاع در پس زندگی مادران روستایی همیشگی بودن رنج تنهاییشان است از ازل تا ابدشان از کودکی تا پیریشان. شاید در چشم ساده بینان تو تنها نبودی چون فرزندان بودند، شوهر بود، این اواخر حتی نوه یا نتیجه هم  بود اما اینها که رفیق نبودند، مرهم دردهای جانکاه نبودند. همیشه رفیق درد آشنا غایب بزرگ زندگیت بود و این ناکاستی خود زندگیست. نفهمیدند ایثارهای بزرگت را و آنگونه که شایسته تو باشد در برابر ات زانو نزدند. 

آری زمانی میتوان خالصانه و عاشقانه در برابر آسمان بلندت زانو زد که قامتت چون کوه در برابر چشمانمان رخ بنمایاند که زندگی امروزی ما همراه با میراثی از جهالت‌های هزاران ساله و سنت های کوردلانه این توانایی را از ما بی‌شک گرفته است و ما هر روز چون ابرهای تیره آسمان بلندت را میآزاریم.  می‌دانی مادر، تنهایی گذرا قابل تحمل است اما تنهایی همیشگی تو انگار حکم حبس ابدی است که طبیعت برای بقای نسلش بر پرونده زندگی تو مهروموم کرده است با دستهای کریه‌اش.  قبل از اینکه تو مادر باشی یک دختر بودی، دختر یک روستایی بی سواد و خود این کافی است جانکاه کردن زندگی را که قرار بود رحمت الهی باشد. دختر باشی آنهم در یک کشور جهان دهم، آنهم در یک روستا آنهم با پدری بی سواد!! صادقانه بگویمت که تو بازی را از همان ابتدا باخته بودی. حق نداشتی بیاموزی که بخوانی که بنویسی که بیاندیشی چون مردان حقیر سرزمین من تو را برای بچه داری میخواستند که آنهم سواد نمی خواست. آخر مادر جان بچه هم قرار بود نیروی انسانی باشد برای پیشرفت کار کشاورزی، بهمین خاطر نیاز به آموزش نداشت. فقط کافی بود تو به او شیر بدهی  و غذا و از خطرات و بیماریها مواظبت کنی تا به مثابه‌ای گاوی شود برای انجام امور کشاورزی!!! راستی خانه بخت را با عشق آغاز کردی؟ میدانم که قاقاه به این سوالم میخندی. یادم نرفته است که مادران روستای من مراسم خواستگاریشان را چون لطیفه‌‌ای تلخ در میهمانی‌ها میگویند و میخندند. میدانی چرا؟ چون مردان سرزمین من به مقام والایت جاهل بودند که حتی نیاموخته بودند که رضایت‌ تو برای قبول مرد آینده‌ات حق طبیعی‌ات بود. پدران روستایی بی شک در حق دخترانشان جنایت کردند که به دلایل واهی دخترانشان را مجبور به ازدواج با مردانی کردند که شاید بیش از شصد سال این مهربانان را رنجاندند و لعنت به تمام زیر بنای این جامعه که می دانی طلاق زشت است با لباس عروس آمده‌ام با کفن میروم که هرچه مردان جاهل دلشان خواست ظلم کنند!!! انتخاب میشدند و مجبور بودند بپذیرند. در زندگی زناشویشان هم هر روز مورد تجاوز قرار میگرفتند.  می‌دانی چون در تعالیم الهی‌شان زنان برای آسایش مردان خلق شده بودند!!! پدر خوب بودن با شوهر خوب بودن متقاوت است. یکی ادراک عمیق می خواهد نسبت به ساختار رابطه پدر- فرزندی و دیگری بصیرت در ارتباط با ساختار رابطه با رفیق گرمابه و گلستان زندگی. شوهر بود اما یار نبودِ، رفیق زندگی نبود. الهه عشق هرگز به سرزمین زندگی زناشویی سفر نکرده بود.  باور نمی‌توان کرد زندگی مشقت بار روستایی را بدون عشق!!! عشق به کنار یک درک از مقام زن، آنهم به کنار یه درک اندک از مقام انسانی تو کافی بود زندگی کمی طعمش مطبوع شود. می بینی زندگی هرگز گلی در چنته نداشته است برایت!!!

 می‌بینی چقدر میتوانست زندگی لذتبخش تر باشد اگر کمی به حقوق طبیعی تو توجه میکردند کمی دردهایت را جدی میگرفتند. کمی خووی حیوانی خودشان را کنار می زدند و تو را انسانی تر بر انداز میکردند. در ذهنت میگفتی روزی به خانه شوهر میرم و خودم مستقل میشوم  و زندگی جدیدی را آغاز میکنم پر از شادی!!! شوهر هم آمد پدری دیگری بود و روحش بوی همان جهالت‌های پدرت را میداد. میدانی چرا؟ چون هر دو فرزندان یک جامعه بودند که در هوای مسمومی بالیده بودند. آه چه وحشتناک است وقتی مذهب با جهالت بیامیزد چه فرزندانی جنایت کاری را آبستن خواهد شد . تنها امیدت به فرزندان بود که آنهم تازه برایت مشخص شده است سرابی بیش نیست. حتی یک تلفن!!!  فرزندان تو هم بیماران دیگر از همین جامعه هستند که تمام کوریهای چشمهایشان را با غم نان تبرئه میکنند. می‌دانی مادر برگرد یک بار دیگر زندگیت را مرور کن و ببین از میان چه بیابانی جان سالم به در برده ای و چه زیبا جنگیده ای.

 اگر دردها را رنگی بود مسلما تو رنگین کمان بودی از ازلت نا ابدت. میدانم ادامه این داستان لعنتی زندگی برایت غمناک است. تصویر چهره نا امید تو بر درگاه خانه که تنها با صدای زنگی ممکن است به وجد بیاید باید زمین را شرمسار کنند و فرزندانت را که چه بی رحمانه منطقی شده‌اند و دم از تمدن نداشته‌شان میزنند. می‌دانم برای خودت متاسفی که چرا عشق ورزیدی به فرزندانی که اینقدر کوور بودند و اینقدر بی‌عاطفه. جواب های مضحک فرزندان سرزمین مادری من : می‌دانی مادر سرمان شلوغ است کار داریم !!! امیدوارم حداقل وعده بهشت خداوند مانند رحمت الهیش نباشد. زمین ای نه همه‌ات زیبایی، میهمانی ات خجالت آور بود برای چون اوویی که آتشفشانی در دل و ید بیضایی در کف ، آفتابی در نگاه و فرشته ای در کالبد انسانی‌اش داشت . هر مادر که از سرزمین من برای همیشه میرود من خوشحال میشوم انگار که زندانیی برای همیشه آزاد میشود. انگار که پرنده‌ای از قفس می‌رهد. پرواز کن تا اوج و رنج‌ها زمینی ات را رها کن، باشد که نبودت بصیرتی در خلق بیافشاند تا ایندگان سپاسگزاران ایثارهای بشری باشند.





لینک های مرتبط :


نوع مطلب : فرهنگ و ادب، 
برچسب ها : مادران روستای من، مادران روستایی، روز زن،
          
شنبه 11 بهمن 1393

 استفاده از مطالب و عکسهای این سایت تنها با ذکر عبارت «وبسایت روستای درو» مجاز است.


درباره سایت


روستای درو در 4 کیلومتری شمال غربی شهر کلور قرار دارد.
ارتفاع این روستا از سطح دریا 1590 متر می باشد. این روستا در طول جغرافیائی 48ُ،42 و عرض جغرافیایی 37،25ُدرجه قرار دارد. از نظر موقعیت جغرافیایی کوه آلون آرو در جنوب، کوه آسمه چال در شمال غرب، دیه دره در غرب ، آبه دره در شمال شرق و خانقاه دره در جنوب و جنوب غرب روستا قرار دارند. به نظر می رسد عامل اصلی استقرار جمعیت در روستای درو وجود زمینهای مساعد برای کشاورزی، آب و هوای مناسب و آب فراوان می باشد . به طور کلی منابع غنی آب ، زمینهای مساعد کشاورزی، موقعیت خاص روستا و قرار گیری در کنار راه ارتباطی خلخال _ کلور از عوامل موثر بر شکل گیری و توسعه روستا بوده اند .

فرزند کوچک روستا : مهدی ویسانیان

کارشناس ارشد پژوهش علوم اجتماعی

ارتباط با ما :

پست الكترونیك:

mehdiveisanian@yahoo.com

mehdiderav_2005@yahoo.com

شماره تماس : 09144562684

سامانه پیامکی :

30006106204000

مدیر سایت : مهدی ویسانیان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اشعار تاتی
    تعداد اشعار: یازده شعر

    برای انتخاب شعر دلخواه از دکمه قبلی و بعدی (دکمه های کناری) پخش کننده استفاده کنید.
امکانات جانبی